متن عربی با اعراب
طَرَفَانِ: أَعْلَى، وَهُوَ مَا يَقْرُبُ مِنْهُ حَدُّ الْإِعْجَازِ وَمَا يَقْرُبُ مِنْهُ؛ وَأَسْفَلُ، وَهُوَ مَا إِذَا نَزَلَ بِهِ مَا دُونَهُ خَرَجَ الْكَلَامُ عَنِ الْفَصَاحَةِ وَالْبَلَاغَةِ، وَبَيْنَهُمَا مَرَاتِبُ كَثِيرَةٌ.
وَالْفَصَاحَةُ وَالْبَلَاغَةُ فِي مَرَاتِبِهِمَا الدَّانِيَةِ مَوْجُودَتَانِ فِي الْمُحَاوَرَاتِ وَالْمُكَالَمَاتِ الْعُرْفِيَّةِ، وَلٰكِنْ بَعْضُ مَا يُسْتَعْمَلُ فِي الْمُحَاوَرَاتِ الْعُرْفِيَّةِ تَنْحَطُّ رُتْبَتُهُ فِي الْفَصَاحَةِ وَالْبَلَاغَةِ، بِحَيْثُ يَكُونُ اسْتِعْمَالُهُ لَدَى الْخَاصَّةِ مَعِيبًا، وَبَعْضُ مَا يُسْتَعْمَلُهُ رَفِيعُ الرُّتْبَةِ، وَيَكُونُ اسْتِعْمَالُهُ عِنْدَ الْخَاصَّةِ حَسَنًا أَيْضًا.
تَمَارِينُ
۱. بَيِّنِ الْفَرْقَ بَيْنَ الْفَصَاحَةِ وَالْبَلَاغَةِ؟
۲. بَيِّنِ الْحَالَ وَمُقْتَضَاهُ فِيمَا يَلِي:
قَالَ اللهُ تَعَالَى:
﴿وَأَنَّا لَا نَدْرِي أَشَرٌّ أُرِيدَ بِمَنْ فِي الْأَرْضِ أَمْ أَرَادَ بِهِمْ رَبُّهُمْ رَشَدًا﴾ [الْجِنِّ: ۱۰].
﴿وَأَنَّا لَا نَدْرِي أَشَرٌّ أُرِيدَ بِمَنْ فِي الْأَرْضِ أَمْ أَرَادَ بِهِمْ رَبُّهُمْ رَشَدًا﴾ [الْجِنِّ: ۱۰].
قَالَ رَسُولُ اللهِ صَلَّى اللهُ عَلَيْهِ وَآلِهِ:
«إِنَّ الْحُسَيْنَ مِصْبَاحُ الْهُدَى وَسَفِينَةُ النَّجَاةِ».
«إِنَّ الْحُسَيْنَ مِصْبَاحُ الْهُدَى وَسَفِينَةُ النَّجَاةِ».
قَالَ عَلِيٌّ أَمِيرُ الْمُؤْمِنِينَ عَلَيْهِ السَّلَامُ:
«مَا لِي أَرَاكُمْ… أَيْقَاظًا نُوَّمًا، وَشُهُودًا غُيَّبًا، وَنَاظِرَةً عُمْيًا، وَسَامِعَةً صُمًّا، وَنَاطِقَةً بُكْمًا؟»
«مَا لِي أَرَاكُمْ… أَيْقَاظًا نُوَّمًا، وَشُهُودًا غُيَّبًا، وَنَاظِرَةً عُمْيًا، وَسَامِعَةً صُمًّا، وَنَاطِقَةً بُكْمًا؟»
يَقُولُ النَّاسُ إِذَا رَأَوْا لِصًّا أَوْ حَرِيقًا: لِصٌّ، حَرِيقٌ.
يَقُولُ النَّاسُ لِلْعَاهِرَةِ: الشَّمْسُ طَالِعَةٌ.
پاورقیها
۳. بِحَارُ الْأَنْوَارِ، ج ۳۶، ص ۲۰۵.
۴. نَهْجُ الْبَلَاغَةِ، خطبهٔ ۱۰۸.
ترجمهٔ روان
بلاغت و فصاحت، دو مرز دارند: مرز بالایی که نزدیک به حدّ اعجاز است و مرز پایینی که اگر سخن از آن پایینتر برود، دیگر فصیح و بلیغ به شمار نمیآید. میان این دو، درجههای فراوانی وجود دارد.
فصاحت و بلاغت در مرتبههای پایینتر، در گفتوگوهای روزمره نیز وجود دارند؛ اما برخی تعبیرهای رایج در گفتوگوهای عرفی، از نظر افراد اهلفن سست و ناپسندند؛ در مقابل، برخی تعبیرهای رایج نیز در سطحی خوب قرار دارند و اهلفن هم آنها را میپسندند.
تمرینها
۱. تفاوت فصاحت و بلاغت را بیان کنید.
فصاحت، پاکی، روانی و آسانفهمیِ لفظ و جمله است؛ اما بلاغت افزون بر فصاحت، هماهنگیِ سخن با موقعیت و مقتضای حال است.
۲. حال و مقتضای آن را در مثالهای زیر مشخص کنید.
آیهٔ قرآن:
«ما نمیدانیم آیا برای ساکنان زمین بدی خواسته شده است، یا پروردگارشان برای آنان راهِ درست و خیر خواسته است.»
آیهٔ قرآن:
«ما نمیدانیم آیا برای ساکنان زمین بدی خواسته شده است، یا پروردگارشان برای آنان راهِ درست و خیر خواسته است.»
رابطه با بلاغت:
حال، ادب در سخنگفتن دربارهٔ خداوند است. مقتضای حال این است که در مورد شر، فعل بهصورت مجهول بیاید: «أُرِيدَ»، اما در مورد خیر، فعل به خدا نسبت داده شود: «أَرَادَ بِهِمْ رَبُّهُمْ رَشَدًا».
حال، ادب در سخنگفتن دربارهٔ خداوند است. مقتضای حال این است که در مورد شر، فعل بهصورت مجهول بیاید: «أُرِيدَ»، اما در مورد خیر، فعل به خدا نسبت داده شود: «أَرَادَ بِهِمْ رَبُّهُمْ رَشَدًا».
حدیث پیامبر(ص):
«حسین، چراغ هدایت و کشتی نجات است.»
«حسین، چراغ هدایت و کشتی نجات است.»
رابطه با بلاغت:
حال، معرفی جایگاه امام حسین(ع) و هدایتگری اوست. مقتضای حال، استفاده از دو تصویر روشن و اثرگذار است: چراغ برای هدایت در تاریکی، و کشتی برای رهایی از خطر.
حال، معرفی جایگاه امام حسین(ع) و هدایتگری اوست. مقتضای حال، استفاده از دو تصویر روشن و اثرگذار است: چراغ برای هدایت در تاریکی، و کشتی برای رهایی از خطر.
کلام امیرالمؤمنین(ع):
«چرا شما را چنین میبینم: بیدارانی خفته، حاضرانِ غایب، بینندگانی نابینا، شنوندگانی ناشنوا و گویندگانی لال؟»
«چرا شما را چنین میبینم: بیدارانی خفته، حاضرانِ غایب، بینندگانی نابینا، شنوندگانی ناشنوا و گویندگانی لال؟»
رابطه با بلاغت:
حال، سرزنش مردمی است که ابزار شناخت دارند اما از آن بهره نمیگیرند. مقتضای حال، بیانِ کوتاه، کوبنده و همراه با تضادهای لفظی است.
حال، سرزنش مردمی است که ابزار شناخت دارند اما از آن بهره نمیگیرند. مقتضای حال، بیانِ کوتاه، کوبنده و همراه با تضادهای لفظی است.
مثال عرفی: «لِصٌّ، حَرِيقٌ».
ترجمه: «دزد! آتشسوزی!»
رابطه با بلاغت:
حال، خطر و فوریت است؛ مقتضای آن، ایجاز و حذف جملههای اضافی است تا هشدار سریعتر منتقل شود.
ترجمه: «دزد! آتشسوزی!»
رابطه با بلاغت:
حال، خطر و فوریت است؛ مقتضای آن، ایجاز و حذف جملههای اضافی است تا هشدار سریعتر منتقل شود.
مثال عرفی: «الشَّمْسُ طَالِعَةٌ».
ترجمهٔ لفظی: «خورشید طلوع کرده است.»
ترجمهٔ لفظی: «خورشید طلوع کرده است.»
رابطه با بلاغت: این تعبیر در کاربرد عرفی، میتواند کنایهای برای بیانِ غیرمستقیم باشد؛ حال، پرهیز از تصریحِ زشت یا نارواست و مقتضای آن، استفاده از کنایه است.
شرح
فصاحت و بلاغت فقط دو حالتِ «هست یا نیست» ندارند؛ بلکه دارای درجهها و مرتبههای متعددند.کاربرد روزمرهٔ یک تعبیر، لزوماً دلیل بر فصیح یا بلیغبودن آن نیست؛ معیار، ذوقِ ادبی و تناسبِ آن با مقام است.در همهٔ مثالهای تمرین، «حال» علتِ انتخاب شیوهٔ بیان است و «مقتضای حال» همان شگرد بلاغیِ مناسب با آن موقعیت است.